بشنو

آخرین مطالب سایت

  • موضوع

  • نوع متن

  • توسط

طبیبان شاید همه روش ها و تکنیک ها و راه های این دنیایی هستند که ادعای کمک کردن به ما را دارند ولی هیچ کدام واقعا هیچ کاری از پیش نمی برند چرا که راه درمان ایشان راهی خدایی نیست و به منبع وحی و الهام خدایی متصل نیستند.

همه روش ها و مکاتبی که ادعای درمان بشر را دارند شاید با این استدلال ناتوان باشند اگر اتصال با منبع وحی و عقل کل و هوش کل نداشته باشند. طبیبان این دنیایی می آیند با هزار ادعا که هر یک از ما خود مسیح عالمی است و هر الم را بر کف ما مرهمی است ولی در واقع هیچ کاری نمی توانند بکنند.

آخرین ویرایش 11 مرداد 1400

چون حدیثِ روی شمس‌الدّین رسید
شمسِ چارم آسمان سر در کشید

واجب آید چون که آمد نامِ او
شرح کردن رمزی از اِنعامِ  او

این نفَس جان دامنم بر تافته‌ست
بوی پیراهانِ یوسف یافته‌ست

کز برای حقِّ صحبت سال‌ها
بازگو حالی از آن خوش حال‌ها

تا زمین و آسمان خندان شود
عقل و روح و دیده صد چندان شود

آخرین ویرایش 11 مرداد 1400

خود غریبی در جهان چون شمس نیست
شمسِ جان باقیی کِش اَمْس نیست

شمس در خارج اگر چه هست فرد
می‌توان هم مثلِ او تصویر کرد

شمسِ جان کاو خارج آمد از اثیر
نَبْوَدَش در ذهن و در خارج نظیر

در تصوّر ذات او را  گُنج  کو؟
تا در  آید در تصوّر مثلِ او؟

آخرین ویرایش 11 مرداد 1400

علّتِ عاشق ز علّت‌ها جداست
عشق اصطرلابِ اسرارِ خداست

عاشقی گر زین سر و گر زآن سر است
عاقبت ما را بدآن سر رهبر است

هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم، خجل باشم از آن

گرچه تفسیرِ زبان روشنگر است
لیک عشقِ بی‌زبان روشن‌تر است

چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

عقل در شرحش چو خر در گِل بخفت
شرحِ عشق و عاشقی هم عشق گفت

آخرین ویرایش 11 مرداد 1400

دید رنج و کشف شد بر وی نهفت
لیک پنهان کرد و با سلطان نگفت

رنجش از صفرا و از سودا نبود
بوی هر هیزم پدید آید ز دود

دید از زاریش کاو زارِ دل است
تن خوش است و او گرفتارِ دل است

عاشقی پیداست از زاریّ دل
نیست بیماری چو بیماریّ دل

آخرین ویرایش 11 مرداد 1400

چون گذشت آن مجلس و خوانِ کرم
دست او بگْرفت و برد اندر حرم

قصّه رنجور و رنجوری بخواند
بعد از آن در پیشِ رنجورش نشاند

رنگِ روی و نبض و قاروره بدید
هم علاماتش هم اسبابش شنید

گفت: «هر دارو که ایشان کرده‌اند
آن عمارت نیست، ویران کرده‌اند

بی‌خبر بودند از حال درون
اَسْتَعیذُ  اللّهَ  مِمَّا  یَفتَرون»

آخرین ویرایش 11 مرداد 1400

دست بگشاد و کنارانش گرفت
همچو عشق اندر دل و جانش گرفت

دست و پیشانیش بوسیدن گرفت
وز مُقام و راه پرسیدن گرفت

پرس پرسان می‌کشیدش تا به صدر
گفت: «گنجی یافتم، آخِر به صبر»

آخرین ویرایش 11 مرداد 1400

ابر برنآید پیِ  منعِ  زکات
وز زنا افتد  وبا اندر جهات

هر چه بر تو آید از ظلمات و غم
آن ز بی‌باکی و گستاخی‌ست هم

هر که بی‌باکی کند در راهِ دوست
ره‌زنِ مردان شد و نامرد اوست

از ادب پُر نور گشته‌ست این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد مَلَک

بُد ز گستاخی کسوف آفتاب
شد عزازیلی ز جرات، رَدِّ  باب

آخرین ویرایش 11 مرداد 1400

از  خدا جوییم توفیقِ  ادب
بی‌ادب محروم گشت از لطفِ رب

بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه  آتش در همه آفاق زد

آخرین ویرایش 11 مرداد 1400

هر چه کردند از علاج و از دوا
گشت رنج افزون و حاجت ناروا

آن کنیزک از مرض چون موی شد
چشمِ شه از اشکِ خون چون جوی شد

از قضا سرکنگبین صفرا فزود
روغنِ بادام خشکی می‌نمود

از هلیله قبض شد، اطلاق رفت
آب آتش را مدد شد همچو نفت

آخرین ویرایش 11 مرداد 1400