بشنو

شه چو عجزِ آن حکیمان را بدید

شاه وقتی ناتوانی آن طبیبان را دید و از درمان ایشان نا امید شد پابرهنه به سوی مسجد دوید.

یک زمانی انسان از درمان طبیبان مدعی این دنیا ناامید خواهد شد و نالان و نادم و پشیمان از عمری که در پی ایشان دویده است، اشک ریزان و پابرهنه به سمت خداوند باز خواهد گشت.

شاه داستان ما هم پابرهنه و اشک ریزان سوی مسجد دوید و سجده‌گاه از اشک شاه پُر آب شد.

مسجد مطابق تعریف قرآن جایی است که آنجا فقط نام خدا را می‌برند و محراب در مسجد جایی است که در آنجا سجده می‌کنند. شاه وقتی از درمان دیگران نا امید شد به سمت خدا رفت و سجده کرد و اشک ریخت. اشک ریختن در نظر مولانا بسیار ارزشمند است و جاهای زیادی این اشک ریختن را چاره کار و نوعی بازگشت به سوی خدا می‌داند. ولی این اشک ریختنی نیست که در غم از دست دادن چیزهای دنیایی یا از روی حسرت و یا برای به دست آوردن چیزهایی این دنیایی باشد.

این اشک ریختن بیشتر نوعی پشیمانی و درد درونی است از غفلتی که انسان داشته است و ندیده است آن چاره ساز حقیقی را وقتی که باید او را می‌دیده است.

شاه در سجده‌گاه مدتی از خود بی‌خود شده بود و چون به خود آمد در حالتی که غرق شده بود در نیستی خود، زبان گشود در مدح و دعای خداوند.

ای کسی که کمترین بخشش تو مُلک جهان است. من چه گویم که تو نهان من را می‌دانی؟

ای کسی که همیشه خواسته‌های ما را تو برآورده می‌کنی، بار دیگر من راه را اشتباه رفتم و خواسته‌ام را از کس دیگری درخواست کردم!

بار دیگر ما غلط کردیم راه…

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.